روزالده

 
fairy fellow
نویسنده : Demian - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٦
 

Hey you! , touch me , I 'm real

.

.

.

Wait a minute,YOU may not be real right?

.

.

.

OOPS!!!!


 
comment نظرات ()
 
 
انتظار
نویسنده : Demian - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦
 

یادمه بچه که بودم یه کارتونو خیلی دوست داشتم.یه پسری بود که وقت خواب یه سری ستاره

 میومدن پشت در اتاقش دنبالش.بهش یه بادکنک طلایی میدادن.وقتی پسرک بادکنک رو باد

 میکرد دیگه اون پایین نبود رفته بود اون بالا بالا ها.اون بالا با ستاره ها آواز میخوند، روی هلال ماه

 تاب میخورد و می خندید. بعدش هم باد بادکنک رو کم مبکرد تا برسه به اتاقش . تمام شب رو

 با آرامش و شادی میخوابید تا روز دیگه از راه برسه.

من هنوز منتظرم تا اونا سراغ اتاق منم بیان!

هر شب !

 


 
comment نظرات ()
 
 
مرز ديوانگی
نویسنده : Demian - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٦
 

گفت آنچه یافتمی نشود آنم آرزوست!

منم همون آرزومه!

دیوانم؟ !


 
comment نظرات ()