روزالده

 
Variety
نویسنده : Demian - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
 

New Underwear,New Life


 
comment نظرات ()
 
 
Disjointed Me
نویسنده : Demian - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
 

همانند رنگی که بر روی بوم پاچیده می شود و بر آن شرابه می کند، چه از هم گسیخته بر زندگیم فرود می آیم!

 


 
comment نظرات ()
 
 
My Married Chinese Neighbor
نویسنده : Demian - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
 

He: Hey is that you?

She: (Carrying 4 bags after shopping) Yes, oh god, It's raining heavy. I'm completely drenched.

He: Yes, I saw you on the way, but it was a long time I haven't seen you, so I hesitated is that really you! Otherwise I picked you up!

When you came back?

She: I can't remember, I guess it was month ago.

He: You've become slim, but still pretty!

She: (Smiling+ Feeling of punching him in a face) Thanks!

He: Are you going up?

She: Yes.

He: What floor?

She: 9!

He: 9?

She: Oh sorry 10, yes you pressed it correctly!!

He: Ok, nice seeing you again, I'll call you to go out for a drink, take care, bye.

 

(The lift door is closed and it goes up)


 
comment نظرات ()
 
 
Are you sure you want to delete all the items?
نویسنده : Demian - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
 

می گن زیاد فکر می کنم.,ولی فقط فکر تنها نیست. گاهی اینقدر ذهنم پر می شه که نمی دونم باهاشون چی کار کنم. حرفهای نزده،خاطرات کهنه،آرزوهای کمرنگ شده،هدف های آینده،حس های سرکوب شده،تجربه لحظاتی که بیرون از این دنیا بودم،خواب هام، بغض هام، درد های جسمانی و روحیم... این موقع ها برعکس علاقه م شروع می کنم به نوشتن. فهرست وار یا مفصل! وقتی تموم می شن، بدون اینکه یه بار دیگه بخونم پاره می کنم و می ندازمشون دور!

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : Demian - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧
 

دلم تنگ آرزوهامه!


 
comment نظرات ()